راستش همون طور كه گفتم نوشتنم خوب نيست ولي زورهامو مي زنم اگه موفق نشدم تعطيلش مي كنم و گرنه ادامه مي دم .
با توجه به مطالبي كه همدل و محسن در مورد درينكينگ نوشته بودن ياد يه اتفاقي كه با اين موضوع ارتباط داشت افتادم البته عزيز گفته بود كه شيطوني هاي يواشكيت مي تونه جالب باشه . راستش را بخواهين اون شيطونيها را به خودم نسبت دادم ولي واقعيتش اينه كه اين شيطوني هاي آقاي شوهر بوده كه من را هم يه كمكي شيطون كرده .
البته من سر دوراهي گير كرده ام يه جورايي نمي دونم كاري كه داره پيش مي آد را باهاش چجوري برخورد كنم مسلما همه ماها يه سري نيازها داريم ( منظورم از همون نيازهاست ديگه … ) كه بعضي با دوست پسر و دوست دختر قبل از ازدواج يه جورايي باهاش كنار مي آن . بعضي ها هم دور و برش نمي رن تا ازدواج .
من از دسته دوم بودم . يعني هيچ شيطوني خطرناكي نداشتم . ( كبريت بي خطر بيدم ) ولي غير خطرناك كه هر كه بگه نداشته يه جورايي دروغ مي گه .
دور نشيم از قضيه ما هم مثل گروه دوميا ازدواج كرديم . خوب و خوش و شاد و سرزنده .
حميد با سه چهار تا از دوستاي فابريكش بعد از ازدواج رفت آمد خانوادگي را شروع كرد . كه همه هم مثل خودمون و در يك سطح بوديم .
منم با زنهاشون مثل دوستهاي فابريك شديم . هر چند وقت يكبار هم خونه يكدوممون مهمونيه .
كه هر 4 تا خونواده با هم يكجا جمع مي شيم و خوش مي گذرونيم .
قبل از ازدواج ما 2 تا از دوستاش ازدواج كرده بودن و ما سه تا خونواده شده بودم چند ماهي هم هست كه يكي ديگه از دوستاش ازدواج كرده و 4 تا خونواده شده ايم .
هر 4 تا آقا و هر 4 تا خانم يه سري خصوصيات خاص خودشون را دارن كه همه به نظر من خوبه به سمت معموليه .
همه هم تحصيل كرده و دانشگاه رفته ايم . زياد سرتون را درد نيارم . توي مجالس ما اوايلش قضيه درينكينگ فقط بين آقايون بود ولي از موقعي كه اين چهارمين خونواده هم بهمون اضافه شده چون خانومش همون شب اول پيش بقيه آقايون خورد . ما هم چون هم دلمون مي خواست و رومون نمي شد هر 3 تا با تعارف شوهران گرام ميل نموديم .
نگو اون دو تاي ديگه هم مثل من مي خورده بودن ولي بروز نمي دادن . احتمالا نمي خوردن كه مواظب شوهراشون باشن دست از پا خطا نكن .
دفعه هاي قبلي موقعي كه خودشون مي خوردن ما هم خودمون ( خانوما ) با هم بوديم و كاري به كارشون نداشتيم تا از سرشون مي پريد و موقع رفتنشون يا رفتنمون مي شد .
ولي از وقتي كه ما هم خورديم ديگه به جرگه اونا بايد اضافه مي شديم و همه با هم بوديم .
موضوع مهمي كه ذهن منو مشغول كرده اينه كه توي 2-3 باري كه اين اتفاق افتاده با اينكه توي حال و هواي خودم بوده ام ولي متوجه شده ام كه آقايون شوهراي محترم به خانوماي دوستاشون و حتي به من هم تيكه هايي شيطنت آميز بار كرده اند كه در حالت معمولي چنين نبوده و حتي شوخي دستي هم كم كم داره رواج پيدا مي كنه . يكي از همين صحنه هاي شاهكار را نيز شوهر گرام بنده نسبت به همين عروس جديد جديده خلق كرده . و اين دليل شد كه شوهر اون نيز يه دست درازي كوچيك به من بكنه . مي ترسم . اگه شوهر من با زن اون اينكارو نمي كرد اين اتفاق براي من نمي افتاد . راستش را بخواهين از شيطنتش بدم نمي آد . از اين مي ترسم كه زندگي ام با اين كارا از هم بپاشه . با اين كه مي دونم همه توي حالت عادي نبوده ايم ولي خوب اگه جلوشو نگيريم اوضاع بدتر مي شه .
چون از جلسه اول تا سوم پيشرفتها را مشاهده مي كنم . به آقاي شوهر هم گفتم ، گفت مهم نيست سرم گرم بوده ، من مي شناسم رفيقمو ناراحت نمي شه .
مگه مي شه ؟؟؟؟ نكنه ديگه از من خوشش نمي آد . نگرانم كرده . به خاطر اين يه جورايي مي خوام تلافي كنم . مي خوام اين دفعه حس غيرتشو بر بيانگيزم . اگه نسبت به من غيرت نداشته باشه يعني ديگه دوسم نداره ؟ ولي چرا توي حالت عادي اينهمه دوسم داره و عاشقمه ؟ نمي دونم . از همه كمك مي خوام . به خاطر اين كمك مي خوام كه شايد براي خودشون پيش اومده باشه و حلش كرده باشن .
اگه همه چي توي اون چند ساعت تموم مي شد و مي رفت مهم نبود برام ولي مي ترسم به بطن زندگيم صدمه وارد كنه .
كمكم كنيد . اين هفته خوي ما مهمونيه . پنجشنبه شب .
سلام عزيزم يه بار نوشتم پريد . ببين توي جمع مهموني هاي ما هميشه ممكنه من يا دوستاي شوهرم شوخي كنن ولي من كاري مي كنم كه حد خودشونو نگه دارن . اينقدر نخور كه ندوني نسبت به بقيه چجوري باشي . به شوهرت بگو كه مي دوني چقدر بهش اطمينان داري و از دوست داشتن اون نسبت به خودت مطمئني ولي بگو اين نوع برخورد اون با زن دوستش به تو به عنوان يه همسر برمي خوره و از اون اين انتظار رو نداري . ببين ايني كه مي گي نكنه ديگه همسرت دوستت نداره نيست عزيزم مردها براي دوستي هاشون خيلي ارزش قائلن و به راحتي دوستاشونو از دست نميدم . تو ميدوني با حتي يه تذكر ممكنه رابطه هاشون بكلي قطع بشه؟؟؟؟ پس برخورد منطقي داشته باش و خيلي منطقي باهاش صحبت كن و بگو دوست نداري اين مسائل تو زندگيتون سايه بندازه . مطمئن باش اگه حتي به تو هم چيزي نگه يه جرقه تو ذهنش روشن ميشه و حواسش جمعتر .
همدل عزيز از راهنماييت ممنونم . ولي اين مراحل كه يك جرقه در ذهنش يزنم گذشته . راستشو بخواهي كلي باهاش حرف زديم . يه جورايي منو متقاعد كرد . منم قبول كردم ولي باز براي خودم يه ذره سخته . يه سري عقايد داره كه جاي گفتنش توي وبلاگ نيست . اگه اجازه بدي بهت ايميل بزنم برات توضيح بدم . اين كه تو توي اين زمينه تجربه داري خيلي خوبه ولي اينجا نمي تونم شفاف صحبت كنم . چون اونوقت اينجا را با وبلاگ … اشتباهي مي گيرن ميان چرت و پرت مي نويسن .
منم موافقم با همدل بانو.اولا زیاد سخت نگیر.و این برخوردهای سطحی رو به دوست داشتن و قضایای مهم ربط نده.متاسفانه این شاید یکی از خصوصیات خانومهاست که با هر حرکتی و هر جمله ای میخوان میزان دوست داشتن طرف رو بسنجن.که این واسه آقایون یه کم رو اعصایشون راه میره.اما یه چیز دیگه هم هست که باید یه تذکر جدی در زمینه میزان درینک به آقای همسر بدی.من خودم اگه روزی ببینم از حدم به خاطر مشروب خارج شدم دیگه هیچوقت مشروب نمیخورم.بله آدم میگه میخنده اما با چنین حرکتهایی من اصلا مواقث نیستم.راستی من شما را لینکیدم.کاش تو بلاگ اسکای بودی اینجا خیلی ÷یچیده است.ما هم لینکیدمتان!
ممنون از نظرت محسن جان . راستشو بخواهي من كه فكر مي كنم زياده روي نيست يه جورايي به طرز عقايدشون بستگي داره . يعني اصلا عين خيالشون نيست . شايدم شوهر من هم براي اينكه خودشو مثل اونا نشون يده اينطوري رفتار مي كنه . به قول همدل عزيز نيز اگه يه كم حساسيت بيشتر نشون بدم ممكنه ما از اين رابطه 4 خونواده اي بريم بيرون . اونوقت همه چي را از چشم من مي بينه و … . منم خيلي بدم نمي آد ولي از لطمه وارد شدن به زندگي مي ترسم . راستش همانطور كه گفتم با حرفاش منو راضي كرده بود .
راستي اينجا هم لينك داره . لينكيدمتون .
شايد قالب را عوض كنم بهتر بشه .
بنده ازین جور روابط ها خوشم نمیاد.
بیان،برن،ولی نوشیدنی و اینجور زهر مار رو قبول ندارم (معذرت می خوام)
هر کی می خواد بلانسبت کوفت کنه،خونه خودش بکنه.
به قول ترکها : یوخاری یوخاری،بعدش پشت بخاری (یه نو مثاله)
اونجور روابط رو قبول ندارم.
زن و مرد هر دو فرشته هم باشند،مشروب چیزی نیست که به شرف و اعتبار آدم اضافه کنه و ناخواسته چیزهای خلاف شرع بوجود خواهد آمد.
هم شما اشتباه کردین و هم شوهرتون(نظریه شخصی) خونه ادم جایی نیست که هر کی هر کاری دلش بخواد بکنه……….
خود دانید و جسارت و امّلی منو هم ببخشید چون بچه دهاتیم و اینجور کارها رو عیب و زشت می دونیم.
موفق تر باشی
سلام دوست عزیز
من خودم اهل درینکیگ هستم و با دوستای همسرم هم می خورم اما تاحالا از این موارد ندیدم
به نظر من (البته ناراحت نشی ) حرکاتشون شاید تمایلات واقعیشون باشه
تو سعی کن این دفعه اصلا نخوری . بهونه بیار که نخوری کنار بشین
اول اینکه خودت از شوخی های دوست همسرت مصون باشی و دوم اینکه بهتر اونها رو زیر نظر داشته باشی.
سعی کن با شناختی که از همسرت داری خودت کنترل کنی .
شاد باشی
تا بعد
رها
اين ايميل منه اگه بشه كمك كنم خوشحال ميشم
قالبت بهتر شده.مرسی.اصلا با نظر 5 موافق نیستم.
سلام
محسن بهم گفت یه چی نوشتی گفتی هر دو تامون بیام نظر بدیم واسه همین اومدم خوندمش.
می دونی من خودم تا حالا درینک نداشتم ، یعنی خوشم نمیاد ولی با درینک کردن دیگران مشکل ندارم. چون وقتی یکی بدونه ظرفیتش چقدره و از اون فراتر نره مشکلی پیش نمیاد.
واسه خانم ها همیشه رفتار طرفشون مهمه. که ببینن با جنس مخالفشون چه جوری برخورد می کنه. اینکه همش مطمئن باشن که طرفشون مثل همیشه دوسش داره.
شما بهتره فقط به آقا حمید یه تذکر کوچولو بدی و ببینی تو مهمونی بعدی چی می شه.
امیدوارم موفق باشی.
نگران نباش ، آقا حمید دوستت داره.
are u ok?? nisti…
کوشی؟ از وبلاگ نویسی بریدی؟